سلام
ایندفعه دیگه واقعا برگشتم چون بالاخره ای دل اس ال
گرفتم
و از شر اینترنت کارتی راحت شدم!![]()
او می رفت
و من از او فرار می کردم
از امیال و از پاکی او
زمان گذشت و من مردهای بسیاری را دوست داشتم
هنگامی که آنها از من می پرسیدند که آنها را فراموش خواهم کرد یا نه
می گفتم آری فراموشت خواهم کرد
اما تنها کسی که هیچگاه فراموشش نخواهم کرد
کسی بود که هرگز از نپرسید
مالینا
من برگشتم!
همین!
چون یه مدت نبودم روم نمیشه باهاتون بحرفم!
با اینکه میدونم شعر عاشقانه ام خز شده !اما یکی مینویسم !
برای شروع بد نیست!
.
.
.
.
وقتی نقاب محور یک رنگ بودن است
معیار مهرورزیمان سنگ بودن است
از سادگی است اگر برکسی نکیه کرده ایم
اینجا که گرگ با سگ گله برادر است
تا این برادران ریاکار زنده اند
تا این گرگ سیرتان جفا کار زنده اند
یعقوب درد میکشد و کور میشود
یوسف همیشه وصله ناجور میشود !
.
.
.
ااااا این کجاش عاشقانه بود؟!
نه خودمونیم این کجاش عاشقانه بود؟!
آهای پسر جهنمی کجایی
وبلاگت چرا فیلتر شده؟
اسمودز تو کجایی؟
دیگه امیدی نیست واقعا که باهاتون بکلم؟یهنی کل کل کنم
اسی هر وقت اومدی برام بکامنت تا بیام باهات بچتم؟اوکی؟
شاید باورتون نشه
اما رفتم و در اوج برگشتم!!!!!
من پری ام خود خودمم
امینی چی نوشتی وبت فیلتره
خیلی نامردی یه حالی از ما نپرسیدی
احسان تو که اینجا پلاس بودی کوشی پس!![]()
دلم براتون تنگیده
جون مادراتون بیاید!![]()
این بار با این نیت اومدم تو که اگر تعداد نظرات آخرین پست از ۱۳ حداقل به ۱۴ تبدیل شده بود
و نظرات تایید نشده از ۳۶ تا به حداقل ۳۷ تا تبدیل شده بود ادامه میدم
ولی هیچکدومتون به من سر نزدید
این آخرین پست منه!
خدا نگهدار

تصمیم گرفتیم بلاگ رو بعد از یک سال تخته کنم
یک سال پیش در چنین روزهایی این بلاگ به وجود اومد
بهتر است قبل از استعفا یک گزارش کار از این یک سال بدم:
روند افزایش مخاطب بلاگ من طی یک سال!
خرداد۸۶:
اگه دوستش داری بخون---> ۶ نظر
عمرا اگه کنکور رو بردارن---> ۸ نظر
غیرت ایرانی ها رو صاعقه زد---->۸نظر
بوسه--->۳ نظر
اندر احوال امتحانات--->۲ نظر
بی عنوان--->۱۶ نظر
کتابی برای ننوشتن--->۳۸ نظر
تیر:
هر چی--->۲۵ نظر
شاید--->۵ نظر
مادرم--->۲نظر
صفحه های آخر--->۷۸ نظر
سیب--->۱۱ نظر
استاد--->۱۰ نظر
می شود برگشت--->۲۲ نظر
مرداد:
این یک فراخوان نیست--->۳۵نظر
وقایع نگاری مستند--->۵۶ نظر
شهریور:
نخونی پریده بد فرم--->۲۴۹ نظر![]()
دختر سنگدل --->۹۸ نظر
تریبون آزاد۱--->۱۳۳نظر
تریبون آزاد ۲(زرشک) --->۵۰ نظر
تفکر شطرنجی--->۱۱۸
آبان:
حاجی چرا فحش میدی؟--->۹۱ نظر
هتل استقلال---> ۱۹۵نظر
بهمن:
چرندیات--->۴۷ نظر
اسفند:
جشن تولد--->۹ نظر
فروردین :
خدابزرگه--->۱۵ نظر
بدون شرح--->۱۴ نظر
اردیبهشت:
دلم برای--->۶ نظر
بی عنوان---> ۱۳ نظر
با آرزوی موفقیت برای شما
در صورت درخواست شما آدرس بلاگ دومم رو
که مستند نگاری از زندگی مشترک و دوران نامزدی و ....هست
براتون می زارم
بای!
درباره او...
هیچ چیز نمی دانم
فقط این را می دانم
که در آینده هر گز مثل او زندگی نخواهم کرد.........
.jpg)
دلم برای جنگ های لوله خودکاری
دلم برای شیطنت های کودکی
و ایستادن های مکرر
پشت در دفتر
دلم برای معلمهایی که عاشقانه آزردنم
و عشق هایی که بی بهانه آزردمشان
و از همه بیشتر
دلم برای خدا تنگ شده است.....
اونجوری نگاش نکن مگه چی کار کرده بابا دوستت داره ! فقط خسته است!
ناراحتش نکن خودتم ناراحت نشو!گناه داره ! مگه چه گناهی کرده ؟!
زندگی قشنگه مثله این گل:

ارزش هیچ چیز رو نداره!
خواجه حافظ که عاشق شاخه نبات (نام دختر مورد علاقه اش) بوده گفته:
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است.....
آویزون کن از گردنت هزار تا گردنبند طلا! دلت خوش نباشه چه فایده؟!
دیگه نمی خوام شکوه و شکایت کنم ایندفعه می خوام امید بدم
آرزو ها برای بر آورده شدن به زمان احتیاج دارن !
فکر کن عکس یه فیل رو تو مجله می بینی و آرزو می کنی که کاش یه فیل داشتی
و فیله همون لحظه تو اتاقت ظاهر شه
اینجوری سقف اتاقت داغون میشه و باید تا ساعتها بعد مدفوعش رو از روی زمین جمع کنی
اما اگه زمان داشتی می تونستی براش یه استبل بسازی و چند تا کارگر برای بهداشتش استخدام کنی....اینطوری بهتر نیست؟!
پس صبر کن
منم صبر می کنم تا چند ماه دیگه خدا بزرگه!
خیلی هم بزرگه!....................![]()

یه زمانی همه تولدشون که می شد آپ می کردن !
هر چند از این سوسول بازی ها خوشم نمیاد ![]()
ولی دوست داشتم وقتی تولدم میشه! بیام اینجا عین این خارجکی ها بگم!
تولدت موووووووباااااارککککک تولدت موووووووبااااارککککک!![]()
اما من یکم دیر اومدم چون ۴ فروردین تولدم بود و امروز ۵ فروردین بود
!
دیشب بعد از اینکه شمع ها رو فوت کردم همه برام آرزو می کردن
که ۱۲۰ ساله بشم!![]()
الهی که ۱۰۰ ساله شی ![]()
نه ۱۱۰ ساله شی![]()
نه ۱۲۰ ساله شی![]()
نه ۱۲۰ سال کمه![]()
همیشه زنده باشی!![]()
هر چند که کیک من از این فوق الهاده قشنگ تر و خوشگل تر بود در ضمن دو طبقه هم بود ولی خوب عکسش رو نتونستم بندازم اما در آینده شاید این کار رو کردم!
یادتونه برای جشن نامزدیم برام از اینها
گذاشتید تو کامنتها؟!
الان هم که ۱۹ ساله شدم بازم بزارید!اوکی؟!

اون کارتی که میبینید همون کارتیه که رو دسته گله و اون دست خط نامزدمه
و این دسته گلی که میبینید دسته گل تولدمه که تک تک گلهاش رو خودم انتخاب کردم!
یک سلام فوق العاده حزن انگیز به تمامی فرشته های تنها و دوتا دوتای عزیز
آقا یادش به خیر یه زمانی اینجا برو و بیایی بود
کلی اعتبار داشتیم زیر بازارچه واسه ی خودمون......
زکی اگه می دونستیم که وقتی پری رو شوهرش بدیم این گروه کل کلی
از هم می پاشه...
پری به گور جد و آباد احمدی کثیف می خندید اگه شوهر می کرد!
هو امین زرشک رفتی که رفتی که چی مثلا" دانشگاه داری ۴ تا از این ابرو پاچه بزی جدید ها جستی رفتی سی یه قل دو قل بازیت؟!خاک تو گورت نکنن الهی مثلا خیر سرت انتی گرلی یادته از من می پرسیدی شبی چند؟!؟!
اسی تو رو ننه بابات به زور فرستادنت دانشگوه که مثلا" مهننس بشی بابا بی خیل ما خودمون یه مهندس داریم پسر خاله شیطونه رو می گم!
می گم می خوای تو برو دکتر شو اوکی؟!
آره داداش اومدیم یه عرض اندامی کنیم و بریم که نگین پری شوهر که کرد دیگه خدا رو بنده نیست!
رخصت!!!!!!!!!!!!
اینم ببینید بد نیست!
کارت عروسی شاه و فرحه!!!![]()
و این هم عکسهایی از برگه های عقد نامه شون!![]()









واین خانم های زیبا همونطوری که خودتون می دونیدُ همسران شاه بودند!
چه می شه کرد؟!دارندگی بود و برازندگی!
تا کور شود هر آنکه نتواند دید!![]()



سلام: ![]()
![]()
درود و دو صد بدرود به تمامی مخاطبین بلاگ مثل انگشت فرشته!
می خوام یه چیزی بهتون بگم یعنی دو تا چیز یه چیز خوب و یه چیز بد!
اول کدومشونو بگم؟!
نزن بابا نزن میگم
ببینید دوستان خودتونو کنترل کنید!
کم کم میگم که پس نیافتید!
من
دارم از این عکسها :

می شم!
(دیگه آی کیوت در حد لپ لپ هم بود الان باید می فهمیدی که اون عروسه!یعنی اون لباس عروسه لباس خواب نیست!)
نه نریزید اون نقلها رو بزارید تو جیبتون!
سر سفره عقد بهم سکه ندادی هم ندادی خیالی نیست!![]()
ولش کن اون بچه رو می خواد برقصه خوب آرزو داره!![]()
قیافه ی اونیکی رو مثه پاپی می مونه که تی ان تی انداختی تو لونش!![]()
نکوب بابا نکوب خودتو به در و دیوار!![]()
نیای حالا وسط عروسی چاقو کشی راه بندازی!![]()
بگی چرا پرستو رو گرفتین ؟من میخواستم بگیرمش!![]()
البته فعلا که چیزی نشده یه جشن نامزدی تو هتل استقلال
نه خالی بستم!!!!
یه تالاری چیزی میگیریم بعد حالا تا عین این عکسه!
بشیم خیلی مونده!
یا مثلا"مثله این یکی!

وااااااااااای بیگی منو نیافتم!![]()
بعد که مثله این عکس بالایی ها شدم میام همه چیو
قضیه شب اول
و شب دهم
و شب آخرم
کامل براتون تعریف میکنم!(زرشک
)
خوب خوشا به سعادت آقا داماد!
(بزن به افتخارش
)
اینکه کیه؟ اسمش چیه؟ چی کارس؟ در سلامتیه کامل به سر میبره یا نه به شما کوچکترین ربطی نداره!
بعضی ها معتقدن که من الان گوشهام مخملی دراز شده ولی خیالی نیست!
از قدیم گفتن خوشگلها رو زود میبرن!![]()
و من در جواب بهشون میگم!
برای کشف اقیانوسهای جدید باید شهامت ترک جزیره ی کوچک خودت را داشته باشی زیرا:
این جهان جهان تغییر است نه جهان تقدیر!
دیگه اینکه ممکنه کمتر بیام نت و دیگه به اون صورت پلاس نباشم!(می دونم شور و شعف الان در وجودتون داره موج می زنه
)(اینکه کمتر به نت میام دلیلی جز اینکه خونه نیستم و می رم بیرون هستش نه محدودیت و از این جور صحبتها دوستان)
ولی من همون پری یا به قول شما پری خوله ی سابق هستم!
هیچ فرقی نکردم!
می خوام از این به بعد وقایع مستند دوران نامزدی ام رو براتون بگم!![]()
می شینی می خونی صداتم در ؟!در؟! درچی؟! نمیاد!
به امید روزی که همه مخاطبین ترشیده وبلاگ من
اعم از دختر و پسر به خانه بخت برن!از اونجا هم برن خونه آخرت!
الهی آمین!![]()
خاک تو سرم سمیرا اگه بفهمه بش نگفتم پوست از سرم میکنه!
سمیرا میخواستم اینجا سورپرایزت کنم که بغل دستیت داره میره خونه بخت! شرمنده!![]()




امین(پسر جهنمی) .اسمودز(احسان ).حسین شیطونه .مهندس و نیما :
دیگه با وجود این تفاسیر عمر این زندگی کل کلی هم خاتمه پیدا میکنه!![]()
یعنی یه جورایی این بچه بازی ها رو باید تمومش کنم!
ولی خوب برای من که پایان خوبی داشت!اما بقیه رو نمیدونم!![]()
در هر حال حلالم کنید
اگه اذیتتون کردم. حرفی زدم. کاری کردم .
حتی اگر برای دقایقی فکرتون رو به خودم مشغول کردم منو بببخشید!![]()
دوستای خوب و صمیمی من همتون رو دوست دارم
و دلم برای اون روزها خیلی تنگ میشه!![]()
حیف که جزو قشر اوباش محسوب میشید
و گرنه جمیعا"عروسیم دعوت بودید!واحسرتا ..آه!![]()
به قولی گوگوش گفتنی ...
مرسی برای خاطرات خوب!
بای تا های!
فقط همین!
راستی نمی رم که بمیرم ها غیبتون نزنه هستم ولی کمتر از قبل!![]()
![]()
![]()
تبریک بگو مثله بلانسبت گاو نرو
از اینها
تو کامنتها بزار برام!
![]()
![]()
![]()
خوب دیگه ما رفتیم!

امین .احسان. حسین.مهندس.نیما برای اینکه بفهمید چقدر دوستتون دارم به ادامه مطلب بروید!
ادامه مطلب
چرا ؟؟!؟؟!
۱-چرا باید همیشه من به بابام سلام کنم؟ چرا یه بار بابام سلام نده من با اخم و تخم جوابش رو بدم؟!![]()
۲-چرا همه موفقیت رو در دانشگاه رفتن میبینن؟! (هر گاه در زندگیت به جایی رسیدی که موفقیت رو فقط در دانشگاه رفتن دیدی به یاد آدمهای موفقی بیافت که حتی برای یک بار هم تو زندگیشون از جلوی در دانشگاه عبور نکردن!!!(پائولوکوئیلیو)
۳-چرا وقتی فیلم زهره پخش شد دیگه کارگردانهامون برای فیلماشون اونو به چیزشون هم حساب نکردن؟!
۴-چرا وقتی مامانم داشت راجع به خواستگارم با خاله ام حرف میزد تادید من اومدم تو اتاق تن صداش رو از ۲۵ برد زیر ۲۵؟مگه خواستگار من نبود؟!
۵-چرا این ناظم های مدرسه ها فکر میکنن عقل کل هستن که شدن ناظم و معلم؟!
اینو بخون عکس این نتیجه رو میگیری!
((پیتر جی. دانیل وقتی که دانش آموز بود معلمی داشت به نام خانم فلیپس که مدام بهش میگفت پیتر تو بدترین دانش آموز منی تو یک سیب زمینی بی خاصیتی که هیچ وقت به جایی نمی رسی!پیتر تا سن ۲۶ سالگی درس نخواند و کاملا بی سواد ماند!اما بعد ها یک نویسنده معروف شد و نام آخرین کتاب خودش رو گذاشت: خانم فلیپس شما اشتباه میکردید!))
دمت گرم فلیپس! یکی هم از طرف من بزن!![]()
۶-چرا این آقای قلم چی فکر میکنه با یه مشت اسکول طرفه؟گاج میده زیر بغل یارو میگه برو بگو سه سال تو کانون بودم!؟آقا من خر ار ار بقیه رو چیکار میکنی؟!
۷-چرا این الهی قمشه ای تو مصاحبه هاش سعی میکنه هی گوشی nokia5700Xperss music رو به رخ بکشه؟! داداش دانشمندی قبولت داریم این کارها دیگه چیه؟!
۸-چرا این که برم تو جام سه ساعت دیگه اش خوابم ببره برام عادی شده؟!
۹-چرا گلزار فکر میکنه خوشتیپه؟رادان فکر میکنه محبوبه؟لوپز فکر میکنه صداش قشنگه؟ نون خامه ای از این عینک جدیدها نمیخره؟!احمدی نژاد تابستون زمستونش از نظر کت فرقی نمیکنه؟!
۱۰-چرا هر وقت به بابام میگم کی میریم مسافرت؟میگه میریم ایشالله دخترم...!!!!!!!................. میشه بگین این ایشالله دقیقا یعنی کی؟!
۱۱-چرا این همسایه بغلی مون هر وقت می خواد مهمون راه بندازه ۱-همشون باهم از دره خونه میان بیرون۲-همشون با هم (به طور همزمان)حرف میزنن؟!۳-هممون با هم گوشهامونو میگیریم!
۱۲- چرا من اینها رو دیروز نوشتم پرید الان دوباره نوشتم؟!
بای تا های!؟!
برای خوندن داستان( سلام رییس) به ادامه مطلب بروید!نرفتید هم به کفشم!نه به کفش چپ حافظ!
ادامه مطلب
شدت اعتیاد به نت فاجعه آفرید!
دیشب تو جام بودم خوابم نمیبرد خمیازه کشیدم بعد گفتم این کی بود؟ اومده بود؟
چرا آدرس نزاشته بود من برم جوابشو بدم!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام سلام
از اونجایی که معتقدیم (اونجای آدمی که حرف بزنه عمل نکنه
)تصمیم گرفتیم که خودمون بنویسم البته یه بخشهاییش رو هم از مجله ای کش رفتیم که عمرا نمیگم تبلیغ میشه!![]()
تفکرشطرنجی
از تفکر شطرنجی چی میدونید؟؟؟
کاسپارف بزرگترین شطرنج باز دنیا در یکی از مصاحبه هایش میگه:
(در بازی شطرنج میتونم تا ۵ حرکت بعدی را پیش بینی کنم!)
علتش هم اینه که اون سطحی فکر نمیکنه بلکه شطرنجی فکر میکنه!
هر کسی توی زندگیش یه تخصصی داره یا به قول ما ایرونی ها (هر کسی را بهر کاری ساختند)
اصلا هم به سن و سال بستگی نداره!(مهم اینه که پاستوریزه باشه!
)
مثلا من از سن ۱۲ سالگی متوجه شدم که در مقوله ی نویسندگی رمان استعداد دارم![]()
و از همون زمان تصمیم گرفتم که در این زمینه شطرنجی فکر کنم و شطرنجی بنویسم!
شطرنجی نوشتن من به این معنیه که حداقل بتونم سه حرکت از شما جلوتر باشم!
به طوری که شما موقع خوندن داستان کفتون ببره!![]()
یعنی نه تنها داستان اونطوری که شما فکر میکنید تموم نمیشه
که در طول داستان حوادثی اتفاق میافته که باعث میشن تو روی صندلیت میخکوب بشی!
اما در ایران:
همه چیز برعکسه(یعنی اگه آب سر بالا بره هم شما نباید تعجب کنید چرا که کاملا طبیعیه!
)
به جای اینکه فیلمنامه نویسها تفکر شطرنجی داشته باشن بیننده ها و مردم هستند
که این تفکر رو دارن!یعنی گاهی اوقات حتی تا۵ حرکت بعدی رو هم حدس میزنن!
همین امسال سریال اغما رو در نظر بگیرین!
در این سریاله تقریبا ۳۰ قسمتی در قسمت ۲۸ این سر یال بازیگرهای این سریال علنا" گفتند که:
( الیاس شیطانه!)
ولی ما ۵ قسمت از این سریال بیشتر نگذشته بود که فهمیدیم!(یعنی چیزی در حد ۳ حرکت!)
حالا به جک ها و اس ام اس هایی که شنیدیم دقت کنید!
خوب گوش کن ببین چی میگم: فردا صبح از در خونه میری بیرون سوار ماشینت میشی
سر راه یه پسر حدودا ۲۴-۲۵ ساله میاد ازت تقاضای بنزین میکنه!
چیزی که هست اینه که تنها کسی که میتونه بهش بنزین بده تویی اگه بهش بنزین ندی میمیره !
(قربانت الیاس!)
(تعداد پیش بینی حرکتهای آینده ی رقیب=k)
(k=1)
اصلا فکر نمی کردید که این جمله اینطوری تموم بشه!
یعنی از دو کلمه آخرش تازه میفهمید که موضوع مورد بحث بازیگری در یک س ریال بوده!
و شما بعد از شنیدن این جمله ها ظاهرا می خندید ولی از درون :
۱- غبطه می خورید!
۲- تعجب می کنید!
تعجب می کنید که جمله ای که با این جدیت شروع شده چرا به این مسخرگی تموم شده؟؟؟؟؟!
غبطه می خورید که چرا این سلسله جملات به ذهن شما خطور نکرده بود؟!!؟؟؟
(همون معما چو حل گشت آسان شود خودمون)
فیمسازی هم مثله خیلی چیزهای دیگه در ایران از سیر صعودی خودش عقب افتاده !
تا بستان ۸۵ از شبکه ۵ سیما فیلم سینمایی (کینگ کنگ) رو دیدیم!
تجربه شخصی خودم رو براتون میگم!
مدت این فیلم ۴ ساعت بود که از صدا و سیمای ما با هزار تا ارفاق فقط ۳ ساعتش پخش شد!
یک ربع از شروع شدن این فیلم گذشته بود که تصمیم گرفتم روم به دیوار گلاب به روتون!![]()
و درست ۲ ساعت و ۴۵ دقیقه دیگه این تصمیمم رو عملی کردم!![]()
چوند در هر سکانس علاوه بر اینکه کفم می برید!
حرص می خوردم که چرا من نتونستم حدس بزنم؟!
موقع دیدن یه فیلم بیننده وقتی میبینه که چند حرکت از داستان فیلم عقبه کلی کیفور می شه!)
و در این فیلم نویسنده فیلم نامه حداقل ۱۰ حرکت از بیننده ها جلوتر بود!
تفکر شطرنجی در سیاست هم نقش مهم و سرنوشت سازی رو بازی میکنه!
مردانی در سیاست موفق هستند که از این طرز فکرشون به شکل موثری استفاده میکنن!
احمد شاه آی کیوش در حد افسر پرونده شایگان بود یعنی یه چیزی در حد زیر صفر!![]()
به همین خاطر انگلیسی ها خیلی راحت بر کنارش کردن!
ولی گوش کن ببین ناپلئون چی میگه!
می گویند روزی یک گاردان انگلیسی نزد ناپلیون می آید
و می گوید چرا انگلیسی ها اینقدر دنبال معرفت هستند؟و فرانسوی ها به دنبال پول؟
نا پلئون که حرکت بعدی را پیش بینی کرده بود میگوید:
هر کسی به دنبال چیزی است که آن را ندارد!
یعنی ما فرانسوی ها معرفت داریم و پول نداریم
شما انگلیسی ها پول دارید ولی معرفت ندارید!
برای خوندن شعر قبلی (چهار زندان) به ادامه مطلب بروید! 
ادامه مطلب
تریبون آزاد۲= زرشک
اون شکلکه منم اون یکی رم خودتون میدونید کیه!
دوستان:
تریبون آزاد ۲ به دلیلها و دلایلها و کنسل شد بد فرم ![]()
.
.
..
پرستو---->
۱- در تریبون آزاد ۱ نتونستم جلوی چاک دهنم رو بگیرم و حرفهایی زدم که یه کسایی رو شاکی کرد!
پرستو---->
(و دوستان البته)
۲- وبلاگم تا مرز فیلتر شدن رفت و خوشبختانه آزاد شد!
پرستو---->
۳- خیلی از دوستان من رو به موضع گیری تقلید تصنعی و لا یعتقد بودن نسبت به حرفهام متهم کردند و گفتند که دارم شعار میدم!
پرستو---->
۴- خیلی های دیگه اینقدر ترسو بودن که اصلا به خودشون اجازه ی شرکت در بحث رو ندادند! (ترسیدن من اینجوری بزنم پای چششون)
پرستو---->
(دوستان شرمنده کردن)
۵- جواب سوالی رو که در قانون دوم پرسیدم رو گرفتم و فهمیدم که (یک دست صدا نداره)
پرستو---->
۶- یه پیری بهم گفت: موذنا به امید که میزنی فریاد؟
تو هم بخواب که ما خویش را به خواب زدیم!!!!
پرستو---->
(البته بالاییه منم
)
۷-کلاهتو پیشه خودت قاضی کن ببین انصافا جزو کدوم دسته بودی؟؟؟؟
این آپ رسمیت نداره فقط محض اطلاع مخاطبین و شرکت کنندگان بود!
این وبلاگ ظرف چند روز آینده رسما" آپ دیت میشه!
ســـــــــــــــــــــــــلام دوستای گلـم
تریبون آزاد
این یک تریبون کاملا آزاد است
اگر مطمئن هستید بخوانید و اگر مایل باشید
شما هم میتوانید در بحث ما شرکت کنید!

اینبار می خوام از چند قانون مشترک و پنهون زندگی خودم و خودت بگم!(نمی پیچونمش حرفم رو ایندفعه کامل میزنم)
قانون اول(خاصیت عشق)
یکی بهم گفت اشتباه می کنی وقتی می گی عشق کشکه...
گفتم: نه....اگر دوباره عاشق شم اشتباه کردم! آخه آدمها لیاقت عشق رو ندارن ،
آدم ها رو فقط باید دوست داشت! (اتفاقا ایندفعه قصد اهانت دارم!) می میخوام بگم که یه سگ خونگی (از این آمریکایی قد بلندها هست
که صدای واق واقشون نمی زاره شبها یه دقیقه کپه مرگت رو بزاری)
لیاقتش از یه آدم بیشتره.(البته از بعضی آدمها)
می خوام بهش بگم نفهمیدی یا خودتو زدی به نفهمی؟؟؟؟
ولی من هنوزم یه دختر خوشبختم!
چون کسی که من عاشقش بودم .
با همه شما ها فرق می کرد.
اون هیچوقت به من قول ازدواج شیرین و زندگی در قصر شاهانه رو نداد!
اون...اون.... اینقدر مــــــرد بود که هیچوقت امید وارم نکرد!(اینجاشه که قشنگه)
نتیجه= (عشق کشکه)
قانون دوم(منطق عفونی):
!می خوای بدونی دیدگاه یه زن نسبت به شوهرش درست هشت ماه بعد از ازدواجش چقدر تغییر میکنه؟؟؟؟
شاید کار درستی نباشه اما من نوشتم تو هم بخونش!
(همش با من بد اخلاقی میکنه با عصبانیت باهام صحبت میکنه یکی نیست بگه اینقدر که تو توی اون اداره کوفتی خسته میشی منم توی خونه تنهام و حوصله ام سر میره بهم گفتی بعد از ازدواج با شاغل شدنم مشکلی نداری اما حتی بهم اجازه ندادی درسم رو ادامه بدم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ(اینجا رو شرمنده بقیه اش رو بخون) خیال میکنی من بچه ام ؟نمی فهمم داری منو می پیچونی؟.......(تنها نام و منسب اداری شخص حذف شده اونهم به دلیل مسائل امنیتی و گرنه من و سانسور جات مثله کارد و پنیریم)
(چند روز پیش رفته بودم خونه یکی از دوستام که اتفاقی این متن رو از کشوی میزش پیدا کردم و اتفاقی خوندمش (فقط میخوام بگم :ای کاش روزی اتفاقی به وبلاگم می اومدی تا میفهمیدی که از خودت در ذهن همسرت چه هیولایی ساختی ) اصلا مردها همشون همینن از یه رفتگر گرفته تا استاد دانشگاه معلممون میگفت تو دانشگاه یه استاد داشتن که دکترای فلسفه داشت هنوز به زنش میگفت:(منزل)
حالا استاده رو بیخیال رشید پور رو ندیدین تو عبور شیشه ای مجریه برگشت بهش گفت همسرتون هم در زمینه سینمایی فعالیت می کنن یا خیر؟؟؟ برگشت گفت : من نمی دونم شماها به زندگی خصوصی مردم چی کار دارین؟؟؟؟
ولی ما که نفهمیدیم زنش بار دار بوده و تازه وضع حمل کرده و توی خونه داره استراحت میکنه!!... من که نفهمیدم شماها فهمیدین؟؟؟؟
منطق عفونی زندگی مردها درست حکایت این شعره:
دکمه های کند ه اعتصاب خنده
یک شکنجه در کنج ضربه کشنده
پله های تاریک منطق عفونی
روی میز تحریر استکان خونی
یک چراغ روشن روی کتف دیوار
گردن شب من زیر تیغ انکار....
نتیجه::چیزها همیشه اونطوری نیستن که به نظر میرسن ، منطق ما پر از ضد و نقیضه تو ممکنه چیزی رو تایید کنی بلافاصله بعد از اون عکسش رو هم ببینی و به این نتیجه برسی که عکس همون قضیه هم درست مثله خودش صحت داشته!
قانون سوم(تزلزل شخصیت):
آقایی که شما باشی می خوای یه دقیقه بشینی چت کنی دوتا تو بگی دو تا اون طرف بگه بخندین تا حرف از این رجال سیاسی می افته سریع ملت حرف رو عوض می کنن به تعداد موهای سر من و شما شده که ازم پرسیدن(اطلاعاتی که نیستی؟؟؟)
آخه آدم ، من اطلاعاتی بودم اینجا چه .... می خوردم؟؟؟؟ااصلا اطلاعاتی ها مگه بیکارن بشینن چت کنن؟؟؟یا مگه جوونهای فعال سیاسی اینجوری جمع میشن آخه؟؟؟ ولی یه سوال! با توجه به بر آوردی که من از ابتدای زندگیم کردم کسی رو ندیدم طرف اونها باشه پس اگه هیشکی باهاشون حال نمی کنه، چرا نمیندازیدشون بیرون؟؟؟؟؟؟(فقط زورتون به اون رضا خان عزیز دل برادر می رسید؟؟)راستی مصاحبه احمقی نژاد=(صورت اصلاح شده: پرزیدنت احمدی نژاد(پزشک یار یانگوم رو یادتونه این پرزیدنت احمدی نژادشه
) با خبرنگار شبکه CBSآمریکا رو که از شبکه یک سیما پخش شد رو دیدین ؟خبرنگاره چه جوری قهوه ایش=(صورت اصلاح شده:خاکستری مایل به ارغوانی
) کرد احمقی نژاد (پرزیدنت احمدی نژاد)رو؟؟ ( چقدر هم خوشتیپ بود لا مسب)( اینجا منظور خبرنگاره بود سو تفاهم نشه!) آقا تا طرف از منافقین و مجاهدین حرف میزد احمقی نژاد=(پرزیدنت احمدی نژاد) نیشش باز می شد. بعد خبر نگاره برگشت گفت : من هنوز علت خنده های شما رو نفهمیدم بعد محمود(به معنی ستایش شده است اصلا هم معنی بدی نمیده عوضش هم نمیکنم!
) دید داره کم میاره سوت زدن رو جایز ندید گفت: شما چرا اصرار داری در مقام یک سیاستمداره امریکایی با من صحبت کنی؟؟؟ تو در موضع یک خبرنگار هستی نه سیاستمدار ... میدونی مثله چی می مونه مثله اینکه به یکی بگی ساعت چنده؟؟؟بگه :آخ جون امشب یانگوم داره!
راستی دکتر احمدی نژاد (البته دکتر بعد از این)در سخنرانی خودش گفت که ما بیش از
۴۰۰ دانشگاه داریم ؟ ؟ ؟ نکنه دانشگاه های زیر را گفته باشه :
بهبهان که ۳ سال پیش گاوداری بوده و هنوز گوشه کنارش بوی خوشی به ...
یا دانشگاه آزاد ها که ۹۰ درصد آنها در دست احداث هستند و بیشتر شبیه سنگر های جنگی ...
احتمالاْ دانشگاه های سراسری بوده که آدم وقتی روی صندلی هاش میشنه باید چند بار آیت الکرسی بخونه که کرسی زیر پاش نشکنه ضایع بشه و ...![]()
حالا بگذریم از این که آدم وقتی که نداره چرا مهمان دعوت می کنه ؟ حالا اومدیم از شانس بد ما یکی از این دانشجویان آمریکا خواستند یکی از این چهارصد دانشگاه را ببینند آن وقت چی ؟ ؟ ؟ هان ؟
یا نه مثلا جون من این یکی رو داشته باشین!
آقای دکتر:روزانه صدها نشست همانند چنین نشستی در این دانشگاه ها برگزار می شود ؟ ؟ ؟ ؟ عجب ها !
همین چند روز پیش آقای احمدی نژاد فرمودند که ما مسلمانان نباید دروغ بگوئیم٬ حالا دروغ به این بزرگی ؟ کلاْ اگر شما حتی از حروف لغت "سیاست" یعنی "س"٬ "ی"٬ "ا"٬ "ت" زیاد استفاده کنید باید پاسخگوی حراست باشی که چرا فریب غرب را خورده اید. حالا چه برسد که از لغات سیاسی استفاده کنید آن وقت علاوه بر حراست٬ اگر خدا قسمت کنه به زیارت مامورین جان بر کف حفاظت اطلاعات نائل خواهید شد. حالا هفته ای ۱۰ تا هم نگفته که بشه بگذریم٬ فرمودند روزانه صدها نمونه گفتگو و کنفرانس آزاد برگزار می شود ؟ ؟ ؟
به قول کاووسی (فتل) عجیباْ غریــــــــبا !
نتیجه:امشب یانگوم داره (نه شوخی کردم
جدیش این میشه نرود میخ آهنین بر سنگ!)قانون چهارم:(خوراک ذرت مکزیکی)
تا حالا خوراک ذرت مکزیکی خوردی؟ از دو حالت خارج نیست یا خوردی یا نخوردی؟؟؟اگر نخورده باشی دوست داری تجربه اش کنی ! اما نه خیلی هر چه بادا باد! بی تفاوت اما اگر یه بار بخوریش اگر به مزاجت سازگار باشه دوست داری دوباره شاید هم چند باره تجربه اش کنی! تا اسمش میاد هوس میکنی! خوب حق هم داری تو یه بار امتحانش کردی! باید دوست داشته باشی باز هم تجربه اش کنی!نه اشتباه نکنید این یه تبلیغ نیست من از طرف شرکت خاصی محصول خاصی رو تبلیغ نمی کنم می خوام ربطش بدم به یه موضوعی که عمرا عقل هیچ کس بهش نمی رسید!
دیدین این دختر پسرهایی رو که تا حرف از (س*ک*س) میافته سریعا وانمود میکنن که حالشون بد شده و برای خالی نبودن عریضه اتاق رو ترک میکنن!
یا اگه موقع نگاه کردن به تلوزیون دستشون میخوره به کنترل میره یه کانال چیز دار میرن تو اتاقشون در رو هم رو خودشون میبندن؟ اگر ازشون راجع به( س*ک*س )سوالی بپرسی میگن نه ... من تو خط اینجور چیزها نیستم.... اصلا حرفشم نزن .....
خوب این طبیعیه علتش هم اینه که اون رو تا حالا تجربه اش نکردن درست مثله اون مشتری ای که ذرت مکزیکی رو تجربه نکرده!
نتیجه: می خوام بگم خواهر و برادرب*س*ی*ج*ی: شعار نده همه مثله هم هستند من که تجربه نکردم ولی یکی می گفت اگر یک بار تجربه کنی آنچنان گرگ میشی که دیگه نمی تونی بگی از این کار بدت میاد..... (البته در قانون چهارم منظور از( س*ک*س) ازدواج نیست)
اینها رو گفتم اما همه گفتنی ها اینها نبود.
فقط می تونم آپ این بار رو با این بیت شعر به پایان برسونم:
آن که دانست زبان بست وان که میگفت ندانست.
نظر تو چیه؟؟؟؟؟؟؟!! باید حرف بزنیم یا سکوت کنیم؟
اونم برمی گرده
هر چند:
به من گفت :(مواظب خودت باش دختر سنگدل)بعد هم بدون خداحافظی رفت!
ولی همین دختر سنگدل برش می گردونه!
مطمئن باشید!
. من یادم نرفته که قرار بود (وقایع نگاری مستند )کنم این یه واقعه مستنده بخونش:
وقتی دلت تنگ می شه
وقتی دلت می گیره
دیوار اتاقت پر از عکس میشه
عکس کسایی که دوستشون داری
کسایی که باهاشون خاطره داری!
اما در این بین همیشه دلت واسه اونی بیشتر تنگ میشه
که نمی تونی عکسش رو به دیوار بزنی!
به توصیه دوستان زین پس در آپها کمتر ....می زنیم!![]()
سلام بچه ها....
من یه تصمیمی گرفتم و اونم اینه که از این لحظه به بعد تمامی مطالب وبلاگم رو خودم بنویسم و دور شعرهای عاشقانه و این جور جنگولک بازیا یه خط قرمز بکشم....![]()
![]()
البت که شعرای عاشقانه این وبلاگ رو جای دیگه نمی تونید پیدا کنید ![]()
و اگرم پیدا کردید بدونید که از این جا کپی کرده!!!![]()
بعد از پست ازدواج موقت تصمیم گرفتم که پست ها راجع به مسائل مختلف اجتماعی باشه که با زبون گزنده طنز بیان بشه.![]()
![]()
ولی چون دیدم که شهر در امن و امان است٬دزدان همه رفتند٬ آسوده بخوابید٬![]()
با خودم گفتم که همون کار وقایع نگاری مستند رو ادامه بدم و هر از گاهی هم پستهای اجتماعی و سیاسی بزارم!![]()
![]()
![]()
و به اون بالایی ها بفهمونم که: (آمارتو دارم٬ می دونی؟؟؟؟؟؟......)![]()
![]()
![]()
واقعه مستند این دفعه با هر دفعه دیگه فرق می کنه. چون متعلق به خودم نیست و برای یکی از دوستام اتفاق افتاده!![]()
![]()
ولی به خوندنش می ارزه.
چون مثل فیلم کینگ کنگ نفس و تو سینه حبس می کنه
و آدم و رو صندلی میخکوب....![]()
![]()
این خاطره مستند رو از زبون خودش و با اسم مستعار می نویسم....![]()
![]()
«نام مستعار: غزل
سن:۲۱
»
بعد از ملقب شدن به خفاشی که تا لنگ ظهر می خوابه٬
زندگی شبانه ام رو با اطمینان کامل تری شروع کردم.
به طوری که عصر از خواب بیدار می شدم
و با روی باز به همه می گفتم: صبح به خیر....![]()
![]()
و اونا هم با نیشخندی از کنارم عبور می کردند.![]()
![]()
عصر جمعه بود که طبق معمول از خواب بیدار شدم.
به ناگه خارش شدیدی رو احساس می کردم.
چرا که یک هفته بود رنگ حمام رو ندیده بودم.
( که البته علتی به جز تنبلی نداشت...)![]()
![]()
در اتاقم رو باز کردم و دستی به چشمانم کشیدم و گفتم: آهای......کسی این جا نیست؟؟؟!!.....سلام.......مامان؟؟....بچه ها؟؟؟!.......![]()
![]()
و چون مطمئن شدم که هیچ کس نیست٬کارم رو با اطمینان شروع کردم.![]()
رفتم توی حموم و لباسهام رو در آوردم.
یه نگاه توی آینه به خودم انداختم....![]()
تقریبا یه چیزی تو مایه های حوا شده بودم ...با یه فرق..... اون با دو تا برگ دلمه دو تا جاش رو پوشونده بودولی من دریغ از.......![]()
![]()
کم کم شروع کردم به گوشه موشه های حموم رو دید زدن تا این که ببینم چیزی از قلم نیوفتاده باشه.......صابون....شامپو....نرم کننده....کرم....لیف.....![]()
![]()
وای لیفم....![]()
اون و یادم رفته بود....![]()
کجا بود؟؟؟؟ ![]()
آهان تو اتاق خوابم...
باید می رفتم و برشم می داشتم.....
و به این مهم نائل اومدم که:
۱ـ لباسام دیگه قابل پوشیدن نیست. چون هر کدوم به کناری از حموم پرت شده بودند.![]()
۲ـ کسی تو خونه نیست و من می تونم همون طوری برم و موردی نداره . ![]()
بنابراین در و باز کردم و دور از چشم مامانم با همون دمپایی حموم
٬ رفتم توی اتاقم![]()
و لیفم رو پیدا کردم
و از اتاق اومدم بیرون.![]()
نزدیک آشپزخونه بودم که دیدم یه صداهایی از توی آشپزخونه میاد.![]()
به سرعت نور دویدم تو اتاقم و در و بستم.
این قدر ترسیده بودم که صدای قلبم و می شنیدم...
چند دقیقه همون جا موندم و چون دیدم که هیچ صدایی نمی یاد٬ پاورچین پاورچین از اتاقم اومدم بیرون و سرم رو از بقل در آشپزخونه کردم تو و دیدم برادرم تو آشپزخونه ایستاده و داره قهوه می ریزه....اونم دو تا!!!!!!!![]()
![]()
با خودم گفتم: چرا دو تا؟؟؟؟!!!!![]()
نکنه کس دیگه ای هم تو خونه باشه....
وصدای ضربان قلبم به ۵۵ بار در ثانیه تبدیل شد....![]()
برگشتم که بدوم تو حموم که یهو با یه جسم هیکلی و چهار شونه و سفت و سخت برخورد کردم.![]()
![]()
![]()
سرم رو آوردم بالا و دیدم اون جسم سفت و سخت و هیکلی چهار شونه٬ کسی نیست جز کامران دوست برادرم...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
به خودم اومدم و اومدم که برگردم تو اتاق خوابم٬ که با یه جسم به مراتب سخت تر و سفت تر برخورد کردم
و اون جسم کسی نبود جز خود برادرم که هر دوشون داشتن با صدای بلند به من می خندیدین...![]()
![]()
![]()
اونروز من با چشمای گریون خودم و زیر کت برادرم مخفی کردم
و رفتم تو اتاق خوابم.
و یه هفته بعد بیرون اومدم و به این نتیجه رسیدم که حموم رفتن به من نیومده....![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
الان چهار سال از اون ماجرا می گذره....![]()
من
و کامران
۴ ساله با هم ازدواج کردیم.![]()
![]()
ولی هیچ وقت فراموش نمی کنیم که بار اول همدیگر و تو چه وضعیتی دیدیم.![]()
.
.
.
. ( THE END)
اگه وقت کردین ۵ دقیقه خودتونو بزارین جای غزل٬ ببینی این وضعیت چه قدر فاز می پرونه...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ببینید چی کشید این دختر؟؟؟؟!!!! فقط به خاطر یه لیف....![]()
ولی خداییش ولش کن بابا...فاز ماز رو می خوای چی کار؟؟؟؟ بزار بپره...![]()
برید دعا کنید یه بار هم من لیفم و جا بزارم.....![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
حالا ما هم شانس نداریم.![]()
اگه جا هم بزاریم می خوایم بریم برش داریم می خوریم به یه جسم سفت و سخت....اما وقتی سرمونو میاریم بالا می بینیم رفیق فاب بابا بزرگمونه!!![]()
![]()
وقتی هم که می خوایم برگردیم بریم تو اتاق خوابمون٬ می خوریم به رفتگر محلمون
تا می خوایم دهنمون رو وا کنیم یه چیزی بگیم٬ دستش و میاره جلو و می گه:
ماهیانه....![]()
اونوقت که باید مثل یکی از کاریکاتورهای پرزیدنت خوشگلمون سوار جاروی رفتگر بشیم
و بعد هم٬ چون دوباره شانس نداریم
به جای این که تو شهر اُز پیاده شیم٬ تو فلسطین پیاده می شیم
و ملت می بندنمون به سنگ
حالا خر بیار TNT بار کن....![]()
ولش کن بابا بی خیال اگه بخوام بقیه شو بگم حکایت جزوه ها و پکیج ها و دفتر و کلاسور های مولانا می شه....![]()
![]()
![]()
![]()
به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیست
به صد دفتر نشاید گفت وصف الحال مشقاقی![]()
دوستتون دارم....همه تون رو![]()
![]()
بای تا های ![]()
![]()
![]()
![]()
.
.
.می دونم هیچ ربطی به موضوع نداره
ولی دوست دارم نظرتون رو راجع به این دو تا عکس بدونم
.
.
.
این عکس مربوط می شه به ابراز احساسات مردم به پرزیدنت خوشکلمون (محمود مدونا
)
.
.
.
و این جا زمانیه که کار به جاهای باریک میکشه و ابراز احساسات شدید می شه![]()
![]()
.
جالبه...... نه غلام؟؟؟؟؟
به لاس وگاس خوش آمدید!
__________________
سریال باغ مظفر رو یادتونه؟؟؟
خان قلی خان رو چی؟؟؟؟
اون قسمتش که جنم خان قلی خان رفته بود تو روح کامران رو چی؟؟؟؟یادتونه؟؟؟؟
مهران مدیری اون موقع یه چیزی می دونست که اون فیلم رو ساخت چون حالا وضع ایران درست شده مثل اون فیلم جنم رضا خان رفته تو روح احمدی نژاد و لایحه ازدواج موقت رو تصویب کرده!!!!
این معادله یه معادله دو مجهولی نیست.
کاملا واضحه کافیه فرمولش رو از رو برگه بغل دستیتون کپی کنید و عددها رو جایگزین کنید اینطوری خیلی راحت می تونید به جواب برسیددرست مثله یه مسابقه بیست سوالی می مونه که قبل از اینکه بری توش چون فامیل کارگردانی بهت می گن که جواب درست درخته بله جواب درست درخته
پاسوخولوژی:
خوان اول ـ دختر مورد علاقه خودتان را پیدا کنید
تبصره (۱)خواه از طریق تیکه انداختن در خیابان ،خواه دختر همسایه ناتنی ،خواه خاله قیزی یا دایی قیزی شما باشد ،و خواه یک فراخوان اینترنتی باشد ،در هر صورت شما مجاز به طی باقی مراحل می باشید.![]()
خوان دوم- دختر مورد علاقه تان را با دوجمله کذایی I LOVE YOU، و MY LOVE،مثله یک موم در دستان خود نرم کنید
خواه این جمله را مستقیما به خود او بگویید ،خواه از طریق مادر زنتان به گوشش برسانید
خواه از طریق برگه سبزی تحفه درویش نوشته و سر کلاس دور از چشم استاد روی میزش بیاندازید
خواه از پشت تلفن و ارسال نوای قبیحه و صور قبیحه مقصود خود را که امریست خیر به او بفهمانید
تبصره (2)اما حواستان باشد که کیس های مورد نظر خودتان را از بین دوشیزگان جوان و زیبایی که از سر در آرایش گاه هستی بیرون می آیند انتخاب نکنید چرا که ممکن است مادر بزرگ خودتان باشد .![]()
خوان سوم – برای جلب توجه و التفاط هر چه بیشتر دوشیزه محبوبتان او را به یک کافه دعوت کنید
خواه او را به یک شاتو بریان دعوت کنید و سه ماه قسط آن رابپردازید
و خواه کف روی کاپو چینو را داخل یک کیسه فریزر ریخته و برایش به ارمغان آورید و خواه باقالی قاتوق و اشکنه دست پخت حاج خانوم را دور از چشمش کش رفته و در یک فضای سبز با اهدای چند جمله محبت آمیز و دیالوگ های تکراری یک فیلم پیش پا افتاده (من عشقم رو با پول عوض نمی کنم ، یعنی کی می تونه باشه؟؟؟) به او تقدیم کنید
طوری که او حس کند که در حال خوردن گران ترین غذای دنیا می باشد (مروارید پلو)
خوان چهارم-به دختر مورد علاقه تان بفهمانید که تا چه اندازه به او علاقه مندید و یا بهتر است بگویم به او نیاز مندید؟![]()
برای این کار شما باید بدانید چه زمانی تنور داغ است که بدن فوت وقت بچسبانید؟
تبصره (3)مثلا می توانید به او بگویید:هیشکی مثه من تو رو دوست نداره اینو از تو چشام می تونی بخونی![]()
فقط مراقب باشید که در این زمان عینک دودی روی چشمانتان نباشد !![]()
خوان پنجم-دختر مورد علاقه شما باید بفهمد که شما چقدر با احساس هستید و به این مهم نایل شود که شما با همه مردهای دنیا فرق می کنید
برای این کار می توانید آهنگ های jipsi kings را روی گوشی تان بگذارید
و فیلم others را به فیلم های کشو میزتان اضافه کنید . عدم تمایل خود را به دیدن فیلم تایتانیک به او نشان دهید برای او از ولتر و گوته صحبت کنید و خود را یک فیلسوف مشرب واقعی معرفی کنید . (تقریبا یه چیزی تو مایه های حبیب پارسا)![]()
خوان ششم- برای اینکه گربه را دم حجله بکشیدمیتوانید
به او بگویید که تو احتیاجی به آرایش کردن نداری بی شک تو قشنگترین قور باغه این برکه ای.... یا به او بگویید احتباجی نیست برای خرید کردن بیرون بری و خودت رو خسته کنی و بوی عطر ت رو که شبهای خاطره انگیز پاریس رو برام تداعی می کنه رو بپرونی این کارها رو بزار به عهده شوکت خانوم "عزیزم"
خوان هفتم – حالا دیگه همه چیز مهیاست و شما می توانینید آزادانه حرفه دلتان را به او بزنید پس بدن اتلاف وقت شروع کنید_________________________________________________________
ای بی ادب همیشه عادت داری حرفهای خصوصی مردم رو بخونی؟؟؟؟
شما در این کار مختارید و می توانید روز ساعت زمان و مکان رو خودتان انتخاب کنید
زمان : از یک سال گرفته تا یک ربع (همون قضیه عمو سبزی فروش که بچه بودیم می خوندیم
عمو سبزی فروش؟ بله؟
من تو رو می خوام بله؟
واسه یه ربع می خوام بله؟؟؟؟
عموسبزی فروش؟ بله؟؟
سبزیت گل داره
درد و دل داره
مکان :مهدیه تهران.......![]()
نرخ مهریه: (از یه ده شاهی گرفته تا پیشنهاد پنجاه ملیونی)
فقط اگه زحمتی نمی شه و دختر و پسر خسته نمی شن
یه 25 گرم کالری مصرف کنن و دختر بگه :"زوجتک نفسی فی المده المعلوم علی مهر المعلوم "
و پسر هم بلافاصله بگه: قبلت
و در این بین پدر دختر چه یک باکره باشد و چه یک ..... نقش درخت را بازی می کند
یعنی رضایتش شرط نیست جیگر
آره داداش دوره پدر سالاری دیگه تموم شد شوت شد رفت قاطی باقالی ها
در ضمن برای خوانندگان و مخاطبین عزیز و محترم این وبلاگ هم می گم که (این یک فراخوان نیست)![]()

اولش قرار شد یه مطلب طنز بنویسم
،یه مقدار فکر کردم و گفتم چی بنویسم که یی هو تصمیم گرفتم به جای طنز وقایع نگاری مستند کنم ![]()
اصل اول:هفت هشت سالم بود که شبی از شبها دچار اندکی w. c)) شدم و شدیدا" در خواب غوطه ور بودم اما از آنجایی که ممکن بود چندی بعد به جای خواب در چیز دیگری غوطه ور شوم بلند شدم که بروم دستشویی که یهو مادرم گفت:بلندشوووووووووو!!!!!
ظاهرا"به حالت نیمه آماده باش در وسط اتاق قصد انجام کاری را داشتم.که از خواب پریدم و دویدم سمت دست شویی و در هنگام مراجعت به جای تختخواب روی یکی از مبل های پذ یرایی خوابیدم و این بار هم باز با صدای رسای مادرم برای بار دوم باز هم از خواب بر خاستم (این مطلب این موضوع را می رساند که من از کودکی در خواب و بیداری هشیار بودم.)![]()
اصل دوم:چند سال بعد افتادم تو تریپ شاعرانه وتصمیم گرفتم یک شب به جای خواب شعر بخوانم کتاب شعر های سهراب سپهری به اضافه کلی شمع را گرد آوردم و شروع کردم به نجوا شعر خواندن در همین لحظات یک تار مویم را که کنده شده بود مشاهده کردم و باز در همان لحظات یاد پاچه گوسفندی افتادم که مامانم روی اجاق گاز موهایش رو می سوزوند بعد برای این که ببینم موی انسان بلانسبت چه نسبتی با موی گوسفند دارد تار مویم را روی شعله شمع گرفتم چه زیبا فر خورد ...... خوشم آمد............
این کار را ادامه دادم تا اینکه روی زمین یک عالمه موی فر خورده و توی هوا کلی بوی موی فر خورده احساس می شد.![]()
اصل سوم: یه مدت آرزوم این بود که یه چاقو کشی رو از نزدیک ببینم وبالاخره بر آورده هم شد. یه روز رفقا تو مدرسه با سال سومی ها حرفشون شد چاقو که کشیدن هیچ وسطش پنجه بوکس هم وارد کار شد. البته فقط ما مسلح بودیم چون یه نمه لاغر ماغر و ظریف نحیف بودیم اونها هم گنده لات بودن ...........به ما نمی خوردن که................خلا صه وسط مسطاش ناظممون از یه طرف مد یرمون از یه طرف دیگه جدامون کردن(همچینی عقده اش جیرینگی موند سر دلمون.....)ولی در هر حال موفق شدیم بازوی طرف رو نشونه بگیریم و یه یادگاری روش بزاریم. ![]()
اصل چهارم:چند سال پیش ها چون فیلم جن گیر رو دیده بودم و حسابی جو گیر شده بودم به دختر خاله ام (همبازی دوران بچگی ام) گفتم که اگر شب موقع خواب احساس کردی که تیک تیک ساعت بلند تر از همیشه به گوش می رسه یعنی اینکه لرد سیاه (دوست همون روحه)میاد سراغت .....همه خوابشون برده بود و فقط بی خوابی به کله من زده بود.صدای تیک تیک ساعت داشت خفه ام می کرد تازه صدای بر خورد انگشت های یک نفر به شیشه اتاق هم شنیده می شد.خودم را در آن شب به وسیله پتو به یک ساندویچ تبدیل کرده بودم.وتا صبح نخوابیم و چک چک عرق ریختم صبح فهمیدم که دیشب بارون می باریده و به شیشه اتاق من هم اصابت کرده.![]()
اصل ششم:دختر عمه ام تشریف آورد خونمون و قرار شد که شب را در همین جا بگذراند.... مادر مهربانم مثل یه کد بانو برای دختر عمه ام رختخواب پهن نمود و با آرزوی خواب های خوش اتاق را ترک کرد،تا ساعت 4:30 بامداد حتی نوزادی نمانده بود که ما درباره آن صحبت نکرده باشیم و در نتیجه نتیجه گرفتیم که که دیگر وقت خواب است و چون خیلی خوابمان می آمد همان لحظه خوابیدیم! تا صبح چندین بار آرنج ایشان به بینی من اصابت نمود و من نیز گویی در خواب قصد ناقص کردن ایشان را داشتم !![]()
![]()
اصل هفتم:در همان دوره که فرار از خانه مد بود پدر و مادرم گفتند که با عرض معذرت بالای چشم شما چند عدد تار مو وجود دارد که ما به آن ابرو می گوییم. برای همین تا صبح بیدار ماندم و وسایلم را جمع کردم. کیفم را بستم و عزمم را برای فرار از خانه جزم کردم .....سپس برای اینکه فرار مفرحی داشته باشم تصمیم گرفتم که یک ساعت بخوابم !اما چند ساعت بعد برای صرف صبحانه بیدارم کردند و حدود ظهر بود که یادم افتاد قرار بود چه کارکنم؟؟!!!(لازم به ذکر است که قرار نبود که از خانه فرار کنم و بروم توی کوچه و خیابان...... بلکه تصمیم داشتم که برای مدتی به خانه مادر بزرگم پناهنده شوم که آنهم البته بعد از یه هفته قطعا"دیپورت می شدم.)![]()
اصل هشتم:یکی از رفیق های فابم برایش یه مشکلی پیش اومده بود که مثل همیشه سوپر من کلاسمون(معرف حضورتون بنده حقیر) قصد حل کردنش رو داشتم و برای حلش لازم بود که از کلاس خارج بشم و به قسمت خلفی تفرج گاه مدرسمون برم . ..... بعد از اینکه ماموریت به طور موفقیت آمیز انجام شد...... داشتم از در سالن می رفتم تو که یی هو ناظممون رو دیدم ازم پرسید :د خترم خانم بختیاری تو حیاط نبود؟؟؟
گفتم :نه مادر جان دیدم نبود.......
و باز ناظم و دفتر و انظباط و مدام .....![]()
اصل نهم:هر چقدر زور زدم هفت تا بیشتر یادم نیومد...... خوب چی کار کنم نیومد دیگه.... وا....................... به من چه .یقه رو ول کن......ای بابا من هی می گم نره این می گه بدوش......... آخ چشمم چرا زدی؟؟؟ نه عمه من زد.... به رو باه گفتم شاهدت کیه؟؟..... گفت دمم کجاست؟؟! ... گفتند ....دمت کجاست؟؟ ....گفت شاهدم تویــــــــــــــــــی (نه جون من نبوغ رو داشتی؟)![]()
اصل دهم: الان همه خواب هستند و وسط نیمه شب که شبیه ظهر های وحشتناک فیلم های امریکاییی شده..... !!! و من کنار پنجره نشستم و دارم مطلب می نویسم ( در واقع مطلب افشانی می کنم)یک پشه شدیدا"گیر داده....... ولش کن شما بروید بخوابید...... راستی می خواستم یه پیام اخلاقی هم بدم که بعدا نگی نگفتی!......اونم اینه که (سعی کن غریبه ها رو دوست داشته باشی یا لااقل باهاشون حال کنی......غریبه ها رو دوستای خودت بدون و ایمان بیار که تنها نیستی ......چه می شه کرد؟؟(بابا خدا بنده خوبم داره)![]()
اصل آخر: و به عنوان اصل آخر به موجب بند 23 قانون اساسی هم باید بگم که من به عنوان یک فرشته تنها ....نه هیچ کشوری رو با ایرا ن و نه هیچ مردمی رو با هموطن های ایرانی ام عوض نمی کنم...... برای دونستن ارزش هر چیزی باید مدتی از ان دور بود........کشوری که امروز کارت سوخت توزیع می شه فرداش ملت می رن یه جاش رو( .....) می کنن که بتونی هر چقدر می خوای بنزین بزنی و هیچ کس نفهمه.......کشوری که من توش سه سال دارم از یه کارت تلفن استفاده می کنم اما هنوز تموم نشده..... کشوری که ملتش با 22 سال سن yahoo رو دستکاری می کنن... رو آدم دیوونه است اگه ول کنه.... کشوری که برنرین طراح لباس سوپر استار های هالیوود توشه ...... و مهم تر از همه کشوری که فرشته مهربونی مثل من توش وجود داره..... خلاصه هر چی بگم کم گفتم....
دوستتون دارم... همه تون رو ......
فعلا بای تا هــــــــای...![]()
![]()
![]()
چه انتظار بدی بود سر نمی آمد
نشسته بودم و خورشید در نمی آمد
کسی که منتظرش بودم آنهمه سال
چقدر فاجعه می شد اگر نمی آمد
درست نقشه یک عمر با تو ماندن من
قشنگ بود ولی جور در نمی آمد
به آفتاب قسم می خورم که می آید
به من امید نمی داد اگر نمی آمد
رسیده بودم کم کم به آخر قصه
اگر که حوصله ات زود سر نمی آمد
قرار بو که تا آخر غزل برویم
زرنگ بود از این بیشتر اگر نمی آمد
دلم گرفت بیا با برنده ها برویم
دلم گواهی بود می دهد بیا برویم
و ماندن عین گناه است می شود برگشت
هنوز نیمه راه است می شود برگشت

من اسم بلاگم رو عوض کردم نظرتون رو در موردش بگید خوشحال می شم.
از پس شیشه عینک استاد
سرزنش وار به من می نگرد
باز از چهره من می خواند
می کند مطلب خود را دنبال
بچه ها عشق گناه است گناه
وای اگر بر دل نو خواسته ای
لشکر عشق بتازد بیگاه
می نشینم همه ساعت خاموش
در دلم با غم تو دنیایی است
ساکتم گرچه به ظاهر اما
در دلم با غم تو غوغایی است
مبصر امروز چو اسمم را خواند
بی خبر داد کشیدم غایب
رفقایم همگی خندیدند
که جنون گشته به طفلک غالب
بچه ها هیچ نمی دانستند
که من آنجایم و دل جای دگر
من به یاد تو و آن روز بهار
که تو را دیدم با جامه زرد
من به یاد تو و آن خاطر ه ها
یاد آن لحظه که بگذشت چو باد
که در این وقت به من می نگرد
از پس شیشه عینک استاد
با خیالت خوشم از اول زنگ
لحظه ای فارق از این دنیایم
زنگ خورده است و احمد تو بیا
تو فریدون برو من می آیم...

و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو هر لحظه دهد آزارم
و من اندیشه کنان
غرق این پندارم
که (چرا خانه کوچک ما سیب نداشت)

ورق های جدا را بعد از اینکه دفترش کردم
میان شعله ای سوزاندم و خاکسترش کردم
تمام خاطراتم محو گردیدند در آتش
به جز یک نا م زیباحیفم آمد از برش کردم
تباه خود شدم تا اینکه ایمن باشم از پاییز
گل احساس خود را با قضاوت پر پرش کردم
مردد بود جانم از گلو بیرون زند یا نه
طناب دار را با دست خود محکمترش کردم
بگوش مردمان این زمانه عشق افسانه است
من بیچاره اما ساده بودم باورش کردم
برایم ابتدای قصه ات را باز روشن کن
که خواندن را شروع از صفحه های آخرش کردم
به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد

تقدیم به تمام مادران آریایی
شاید روزی برسد
که امیدم
برای یک بار دیگر
دیدنت
را هم از دست بدهم
نمی دانم
در آن روز چه می کنم
نمی دانم
فقط می دانم
که شاید
روزی
جایی
لحظه ای
برسد که بتوانم
کسی را که روزی
عشق من بود را فراموش کنم
شاید روزی برسد که به
حماقت این عشق قهقهه بزنم
هر چه با پاک کن فراموشی
روی عشقت کشیدم پاک نشد
نمی دانم ایراد از پاک کن عشق من بود
یا از ماندگاری قلم عشق تو
نمی دانم که دوستم داری یا نه ؟
ولی بدان
که من
تو را
زمانی
عاشقانه دوستت داشتم
ولی از این لحظه به بعد
فراموشت می کنم
چون
چاره دیگری ندارم
فراموشت می کنم
ولی
طبق قرار
هر روز صبح
ساعت
۱۱:۳۰برایت پیغامی می فرستم
که پیروز و بر قرار باشی
و اینکه دوستت دارم
چه یادم باشی چه نباشی .....
آری تو تا همیشه تویی و من تا همیشه من
بیهوده من به عشق ما فکر می کنم

ای آنکه از نگاه ترم می کنی گله
بنگر به سینه ام به بقایای زلزله
آن کاغذ مچاله که بر پات بوسه زد
ای دوست نامه بود نه یک برگ باطله
آنقدر مثنوی و غزل گفتم و سپید
در عشق تو که پایم مدام زد آبله
از آن شبی که گشت نگاهم به رنگ عشق
مشق شب تو پر شده از خط فاصله
من متهم به یک فقره عشق صادقم
در شهر از این گناه من افتاد ولوله
دار ایستاده منتظر حکم مانده است
اعلام کن که حکم تو آری است یا بله؟



















حرفهايي هست براي نگفتن
و ارزش عميق هر كسي
به اندازه ي حرفهاي است كه براي نگفتن دارد
و كتاب هاي نيز هست براي ننوشتن
ـ و من اكنون رسيده ام به آغاز چنين كتابي...

دکتر علی شریعتی



___***____***____***__ *** ____
__***
________****___
____***____
_***__________**_________***___
_***_____________________***___
_***_________خودم__________***___
__***________
_و_________***_____
___***_______تو_________***_____
____***_____LOVE!___
__***______
______***___________***________
________***_______***__________
__________***___***____________
____________*****______________
___________
__***_______________
______________*________________





